shamimane part 12
روی شونم دست گذاشت... برگشتم...خانم حسینی بود... +دختر مگه نگفتم با فرم مدرسه بیایی... -خانم من... +فردا اگه با فرم مدرسه نیایی اخراجی -اخه... +اخه نداریم خانم رفت منم نا امید شدم...اخه من حتی پول روپوشم ندارم...حتی مادرم ندارم...بیچاره +هه بیچاره اناهیتا هم راهشو کشید و رفت و من موندمو حیاط و یک غذا تو دستم...با لباسای پاره پوره و کثیف... از زبان شمیم:وارد مغازه میشم... -ببخشید +بله -میتونم رییس رو ببینم +بله الان صداش میزنم +بله بفرمایید -ببخشید میتونم اینجا کار کنم فقط این بچه باید بغلم باشه +متاسفم اما ما زن مجرد میخواییم -اخه...اخه... انداختنم بیرون تقریبا همه مغازه ها قبولم نکردن وارد یک مغازه غذا های چینی شدم -سلام...
نویسنده :
...
0:04



