Shamimane

من مجنون عشقم...❤

Shamimane part 8

1399/7/10 18:32
نویسنده : ...
80 بازدید
اشتراک گذاری
مینا دستمو گرفت...

_جانم؟!

+م...م...ممنون

لبخند زدم و گفتم:خواهش میکنم

ناگهان صدای پارمیس در آمد...رفتم سمتش

با لحن کودکانه ای گفتم:چیشده خانم کوچولو

مینا گفت:گشنشه شیشه شیرش روی سطل زبالست

به خودم گفتم...خیلی غیر بهداشتی اما چاره ای ندارم...

شیر رو برداشتم بچه رو بغل کردم و خوروندمش... خوابید

+خب داستان من اینه مادر و پدرم ولم کردن

_لازم نبود...

+مشکلی نیست پیش تو حس راحتی دارم

_خب اگه اینطوریه منم از عروسی فرار کردم

با هم خندیدیم

پارمیس بیدار شد و گریش گرفت رفتیم سمتش گفتم:این بوی مزخرف از کجا میاد...
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به Shamimane می باشد