Shamimane part 8
مینا دستمو گرفت...
_جانم؟!
+م...م...ممنون
لبخند زدم و گفتم:خواهش میکنم
ناگهان صدای پارمیس در آمد...رفتم سمتش
با لحن کودکانه ای گفتم:چیشده خانم کوچولو
مینا گفت:گشنشه شیشه شیرش روی سطل زبالست
به خودم گفتم...خیلی غیر بهداشتی اما چاره ای ندارم...
شیر رو برداشتم بچه رو بغل کردم و خوروندمش... خوابید
+خب داستان من اینه مادر و پدرم ولم کردن
_لازم نبود...
+مشکلی نیست پیش تو حس راحتی دارم
_خب اگه اینطوریه منم از عروسی فرار کردم
با هم خندیدیم
پارمیس بیدار شد و گریش گرفت رفتیم سمتش گفتم:این بوی مزخرف از کجا میاد...
_جانم؟!
+م...م...ممنون
لبخند زدم و گفتم:خواهش میکنم
ناگهان صدای پارمیس در آمد...رفتم سمتش
با لحن کودکانه ای گفتم:چیشده خانم کوچولو
مینا گفت:گشنشه شیشه شیرش روی سطل زبالست
به خودم گفتم...خیلی غیر بهداشتی اما چاره ای ندارم...
شیر رو برداشتم بچه رو بغل کردم و خوروندمش... خوابید
+خب داستان من اینه مادر و پدرم ولم کردن
_لازم نبود...
+مشکلی نیست پیش تو حس راحتی دارم
_خب اگه اینطوریه منم از عروسی فرار کردم
با هم خندیدیم
پارمیس بیدار شد و گریش گرفت رفتیم سمتش گفتم:این بوی مزخرف از کجا میاد...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


Shamimane part 8
