shamimane part 23
کلید رو پیدا کردم...سرمو بردم بالا که...مدیر رستوران رو دیدم...گفتم:سلام اینجا چیکار میکنید؟! +سلام راستش اینو جا گزاشته بودید... بهم لباس فرم رو داد...تشکر کردم...رفتم داخل مینا هم از پشت اومد...خیلی خسته بودم...اوففف سرمو میزارم روی بالش...میخوام بخوابم...روز سختی بود...چشمام به خواب رفت از زبان مینا:شمیم خوابش برده...خم میشم و لپشو بوس میکنم...صورتشو نوازش میکنم...فردا تولدش بود...قبلا شمیم گفته بود کی تولدشه...میخوام خیلی خوشحالش کنم...چشمام رو روهم میزارم و میخوابم کنارش فردا صبح: از خواب بیدار میشم...دست و صورتمو توی سینک کوچیکی میشورم...لباس فرمم رو تنم میکنم و میرم...شمیم دم در منتظرم بود...دستم رو گرفت و با هم رفتیم سمت مدرسه.....
نویسنده :
...
17:20



