Shamimane

من مجنون عشقم...❤

shamimane part 23

کلید رو پیدا کردم...سرمو بردم بالا که...مدیر رستوران رو دیدم...گفتم:سلام اینجا چیکار میکنید؟! +سلام راستش اینو جا گزاشته بودید... بهم لباس فرم رو داد...تشکر کردم...رفتم داخل مینا هم از پشت اومد...خیلی خسته بودم...اوففف سرمو میزارم روی بالش...میخوام بخوابم...روز سختی بود...چشمام به خواب رفت از زبان مینا:شمیم خوابش برده...خم میشم و لپشو بوس میکنم...صورتشو نوازش میکنم...فردا تولدش بود...قبلا شمیم گفته بود کی تولدشه...میخوام خیلی خوشحالش کنم...چشمام رو روهم میزارم و میخوابم کنارش فردا صبح: از خواب بیدار میشم...دست و صورتمو توی سینک کوچیکی میشورم...لباس فرمم رو تنم میکنم و میرم...شمیم دم در منتظرم بود...دستم رو گرفت و با هم رفتیم سمت مدرسه.....
12 مهر 1399

shamimane part 22

در باز شد...خاله ارمیتا بود...اومد و گفت:عمـــــــه کارت دارم بدو بیا بیرون...راستی اگه اجازه بدی پسرمم توی پروژه کمک کنه +باشه پس.مینا تو اینجا بمون من الان میام رفتن...من و پسرش موندیم...رفتم سمتش -سلام من مینا هستم کمی به دستم خیره شد...دستمو پرت کرد اونور و گفت:منم امیرم گدا خانم چه بچه پرویی...دقیقا بر عکس مادرش...رومخ -هه...خودت هم دوونه ای... انگار پسره واقعا دیوونه بود... +چی گفتی؟! افتاد دنبالم...من سریع تر میدویدم...که صدای گریه اومد...رفتیم سمتش...پارمیس بود. انگار کار خرابی کرده بود...باید پوشکشو عوض میکردم...کنار تخت پوشک بود...برش داشتم پوشک رو باز کردم +هه...دقیقا شبیهشی دیگه واقعا رفت رو اعصابم...پوشک کثیف رو برداش...
12 مهر 1399

shmamimane part 21

شمیم برمیگرده...چشمام برق میزنه...یک خانم زیبا و خوش لباس...ظاهر میشه میپره بغل شکیب و میگه:سلام داداشــــــی...اوا برادر زاده عزیزمممممم... میپره بغلش...احوال مرسی میکنن چه چشمش به من میوفته... +این خانم زیبا و باکمالات کیه؟! دستشو میاره جلو +سلام من ارمیتا خواهر شکیب و عمه اناهیتا هستم بهش دست میدم...میگم:منم شمیم هستم خم میشه سمت مینا...میگه:چه خانم کوچولویــــه زیبایی...اسم شما؟ +من.مینا هستم -پس باید با پسر اشنا شی از زبان.مینا: پسرشو هل داد سمتم...گفت:چه نــــــاز بیایید تو...شمیم میگه:نه ممنون به اندازه کافی به اقا شکیب زحمت دادیم دست من و شمیم رو گرفت...خیلی لاغر و زیبا بود تاحالا چنین زنی ندیده بودم...برد داخل و روی مبل ...
12 مهر 1399

shamimane part 20

توی فکر این بودم بدمش یا ندم...پارمیس گریش گرفت...یکی از پیشخدت های بد اخلاق گفت...بچه رو خفه کن...منم بالا پایین میکردم اما صداش قطع نمیشد...شکیب بچه رو ازم گرفت و گفت:لج نکن...بچه رو بده...بعد از ظهر پسش بگیر...چاره ای نداشتم...واقعا کار با بچه سخت بود...بچه رو دادم بهش...و گفتم:اگه اسیب بهش بزنی یک روز خوش برات نمیزارم...اونم.گفت:نترس هیچیش نمیشه -فقط... +بله؟! -میدونی پارمیس کمی معدش خرابه +واقعا؟!مشکلی نیست رفت...منم رفتم سر کارم... از زبان مینا: رفتم پیش تارا...باید زمان تایین میکرد تا برم خونش -سلام +سلام چیکار داری؟! -خب برای پروژه کی بیام +بزار فردا بیا امروز عمم داره میاد -باشه رفتم... بعد از مدرسه: کلاس تموم شد منتظر...
12 مهر 1399

shamimane part 19

اناهیتا جلوم سبز شد...یعنی چیکارم داشت...برگه ای رو اورد جلو روم...و گفت:فکر کنم باید بیایی خونم... برگه رو ازش گرفتم...انگار برای.پروژه علمی باید میرفتم خونش...منم شانس افتضاحی دارما...برگرو دادم بهش و از کنارش رد شدم...احساس غرور کردم...داشتم با ملینا حرف میزدم که...یگانه اومد جلوم...گفت:فقط ایندفعه تو نستی فرار کنی.تازه منم نتونستم برم اردو بخاطر یک گدا...نادیا که بغلش بود خندید...رفتن...اه کشیدم...زندگیم خسته کننده بود...هروز صبح باید با اینا چشم تو چشم می شدم تازه برای پروژه باید برم خونه یک دختر مغرور...ملینا گفت:مینا سر پرستت خیلی باحاله -اره خیلی دوستش دارم +واقعا؟! -معلومه با هم رفتیم کلاس... از زبان شمیم:از خواب بلد میشم...نگا...
11 مهر 1399

shamimane part 18

در رو میزنن...خسته میرم تا در رو باز کنم...همون مرد شیک پوشه... -بله اومدید شکایت؟! +نه راستش میتونم بیام داخل -بفرمایید... بچه ها خواب بودن رفتیم حیاط اپارتمان بغلی تا صحبت کنیم... سرشو خم کرد و گفت:من متاسفم... -برای چی؟! +میتونیم با هم دوست باشیم؟! دستشو اورد جلو...بهش دست دادم... +من شکیب هستم و شما؟! -من شمیم هستم بعد از احوال پرسی...گفت:دختر داشتن خوبه نه؟" گفتم:اره اما اینا بچه های من نیستن -واقعا؟! +بله ساعتش زنگ خورد انگار کار داشت گفت بازم همو میبینیم از شماره گرفت...رفتم اتاق پیشن مینا رو بوس کردم...بعد هم لپ پارمیس رو...اما به نظر پارمیس دباره کار خرابی کرده بود صبح از زبان مینا: وارد مدرسه میشم همه به من نگاه میک...
11 مهر 1399
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به Shamimane می باشد