Shamimane

من مجنون عشقم...❤

shamimane part 11

1399/7/10 23:45
نویسنده : ...
75 بازدید
اشتراک گذاری
چرا نمیرید فکری به حال خودتون کنید...شمیم بود...پارمیس بغلش بود...و یک ظرف غذا دستش...

+شما کی باشی؟!

-من شمیم هستم کسی که از این به بعد قراره از این بچه ها مواظبت کنه...

حسی رو که اون موقع داشتم هیچ وقت نداشتم انگار واقعا یکی حواستش به من بود برای یکی مهم بودم.

از زبان شمیم:

با شجاعتی که داشتم میتونستم در برابر دنیا وایستم...

-بهتره دیگه مینا رو اذیت نکنی

رفتم به سمت مینا و بهش ظرف غذا دادم...

-اینارو خودم درست کردم خوب بخور

+اها باشه...

رفتم...ایندفعه فرار نکردم...فقط رفتم...باشجاعت...رفتم

پارمیس گریه کرد...باز چیشده؟!

به نظر گشنش بود...من پولی نداشتم...حالا چیکار کنم...

از زبان مینا:

شجاعت شمیم به منم شجاعت داده بود سرم بالا بود و راه میرفتم...

اناهیتا جلوم سبز شد...

ملینا گفت:چیشده وقت طلاییو دادی به ما؟!

+خودتون میدونید...هی مینا حواست به خودت باشه...چطور سرپرستت اینقدر بی ادب تشریف داره...

-چطور جرعت میکنی؟!

میخواستم یکی بزنم توی دهنش که معاون پیداش شد...
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به Shamimane می باشد