Shamimane

من مجنون عشقم...❤

shamimane part 12

1399/7/11 0:04
نویسنده : ...
77 بازدید
اشتراک گذاری
روی شونم دست گذاشت...

برگشتم...خانم حسینی بود...

+دختر مگه نگفتم با فرم مدرسه بیایی...

-خانم من...

+فردا اگه با فرم مدرسه نیایی اخراجی

-اخه...

+اخه نداریم

خانم رفت منم نا امید شدم...اخه من حتی پول روپوشم ندارم...حتی مادرم ندارم...بیچاره

+هه بیچاره

اناهیتا هم راهشو کشید و رفت و من موندمو حیاط و یک غذا تو دستم...با لباسای پاره پوره و کثیف...

از زبان شمیم:وارد مغازه میشم...

-ببخشید

+بله

-میتونم رییس رو ببینم

+بله الان صداش میزنم

+بله بفرمایید

-ببخشید میتونم اینجا کار کنم فقط این بچه باید بغلم باشه

+متاسفم اما ما زن مجرد میخواییم

-اخه...اخه...

انداختنم بیرون تقریبا همه مغازه ها قبولم نکردن

وارد یک مغازه غذا های چینی شدم

-سلام میتونم رییس رو ببینم

+بله

+سلام خانم بفرمایید

-سلام قربان خوشحال میشم اینجا کار کنم فقط این بچه...

+مشکلی نیست میتونید کار کنید خیلی وقته دنبال خدمتگذارم

-واقعا؟!

+بله و از فردا میتونید شروع کنید

خوشحال از مغازه اومدم بیرون روی نیمکتی نشستدم لپ های نرمالو حالت پارمیس رو فشار دادمو گفتم:از فردا با هم میریم سر کار

اونم خندید و من خوشحال شدم و رفتم طرف خانه

از زبان مینا:....
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به Shamimane می باشد