shamimane part 26
از زبان شکیب: روی صندلی سبز رنگ جلوی در بیمارستان میشینم...به ماشینا نگاه میکنم که...شمیم میاد...کنارم میشینه...میگه:چرا اینطوری شدی؟! -من فرق نکردم +خودتو نزن به اون راه این چند روزه اصلا باهام حرف نمیزدی چرا؟! -دلیلش به خودم مربوطه از زبان شمیم: داره لج میکنه...دیگه.مجبورم از ترفندم استفاده کنم یاد گذشته: ارمیتا اون قبلنا میگفت:میدونی هر وقت داداشم لج کرد بهترین کار اینه که با مزه باشی -منظورت چیه؟! +میدونی اون خیلی دل نازکه زود میتونی دلشو ببری فقط کافیه ادای بامزه در بیاری دیگه لج نمیکه -واقعا؟! +اره من که خواهرشم تضمین میکنم برگشت به حال: با لحن سخره ای میگم:اینطوری نکن...اینطوری نکن...ببخشید...ببخشید +حالت خوبه... -توروخ...
نویسنده :
...
20:25




