Shamimane

من مجنون عشقم...❤

Shamimane part 6

1399/7/10 16:30
نویسنده : ...
64 بازدید
اشتراک گذاری
که...صدای گریه شنیدم...به طرف صدا رفتم...دقیقا بغلم بچه کوچیکی نشسته بود...یک پتو هم دستش بود...تنش کثیف بود لباس پاره پوره ای بر تن داشت...موهای کثیف پریشونی داشت...تو چشماش غم معلوم بود...

_ببخشید؟!

+بله؟!

_چرا داری گریه میکنی؟!

+شما کی هستی

_من شمیم هستم

+آها بعد قضیه این لباس عروس و صورت داغونت چیه؟!

یک طوری حرف می‌زد کمی بهم برخورد...

_خب من عروسی بودم

+با این ریختت

_داستانش طولانیه

+خب...

صدای گریه ای از پتو اومد گریه یک بچه کوچیک

_چی داخل اون پتو چیه؟!

+اوو.. این خواهرمه

_واقعا شاید بتونم کمک کنم

کنارش زانو زدم...بچه رو ازش گرفتم

_خب اسم خانومی چیه؟!

+من... مینا هستم اینم خواهر کوچولوم پارمیسه

_پدر و مادرت کجان؟!

تا اینو گفتم زانو غم بغل کرد

_خب...

+بیخیال نمیخواد ادامه بدی چند سالته؟!

لبخندی زدم...کافی بود بدبختی های خودم سخت بود حالا بشینم به بدبختی این دختر بچه گوش کنم

_من 8 سالمه اینم خواهرمه 1 سالشه...

+اووو واقعا...

بچه داد زد و گفت:خانم مراقب باش...

برگشتمو...
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به Shamimane می باشد