Shamimane

من مجنون عشقم...❤

Shamimane part 4

1399/7/10 15:19
نویسنده : ...
98 بازدید
اشتراک گذاری

خدمتکاران من و به سمت باغ بزرگی می‌بردند...ترسیده بودن...نمیخواستم زندگیم نابود بشه...

_ببخشید

+بفرمایید

_میتونید برام آب بیارید؟!

+بله حتما

خدمتگذار رفت بقیه حواسشون به من نبود...خیلی آروم و بی سر صدا فرار کردم...فکر نکنم کسی متوجه شده باشه...فقط میرفتم جلو...وارد دشتی شدم...هیشکی دنبالم نبود...صورتم خندان شد...دسته گلم را پرت کردم رو هوا و روی چمن زار ها رقصیدم...خوشحال و خندان...با پاهای برهنه به سمت تهران رفتم...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)