Shamimane

من مجنون عشقم...❤

shamimane part 27

1399/7/14 13:17
نویسنده : ...
114 بازدید
اشتراک گذاری
روز موعود فرا میرسد:

همه لباس هارو میزارم توی یک چمدون زیپ دار...در باز میشه...مینا بود...با دوستش ملینا...وارد میشن

-سلام عزیزم چطوری؟!

+ممنون خاله عالیم باورم نمیشه قراره با مینا بریم ژاپن

-اره...منم خیلی هیجان زدم...ولی راستش تاحالا پرواز طولانی نبودم.

پارمیس رو میزارم روی زمین...تازگیا کمی راه میره...ولی باید دستشو بگیرم...تا راحت بتونه راه بره...دستشو میگرم...دست دیگمم ساکه...میریم دم در...بچه ها همراهم میان...یک تاکسی میگرمو سوار میشیم...قرار شده فرودگاه همو ببینم.

بعد از ۳ ساعت راه:

وارد فرودگاه میشیم...خسته شدم خونمون دور بود...فرودگاه خیلی شلوغ بود...ادما همه یک جور بودن...ولی ارمیتا شتابان اومد سمت من...پرید بغلمو گفت:ایی اومـــــــــــدی

بغلش میکنم و میپریم...همو ول میکنیم و میگه:خب اول پروازقطر داریم.بعد ژاپــــــــن

از زبان ارمیتا:

نگاهی به چمدونا میندازه اخعی شمیمک من همه اینارو خوش کشیده این ور اون ور...

-داداشـــــــــــی چمدونای شمیم رو بیار

+چرا....

-حرف نباشه

بازو شمیم رو میچسبم و با خودم راهیش میکنم به سمت صندلی ها...شکیب میره کارارو راست و ریست کنه...

از زبان ملینا:

میزنم روی بازو مینا و میگم:اون پسره کیه؟!

+ااا اون اون پسر خاله ارمیتا امیره

-وایی چه باحاله

+اصلا اینطوری نیست

-چیمیگی نگاه کن یک لباس سیاه و شلوارک با یک هدفون...سرشم همش توی گوشیه جذاب نیست

+بس کن ملینا

-بوفف باشه...میگم من دارم از گشنگی.میمیرم

+پس بیا بریم یک چی بخوریم.

دستامو میگره و میریم به سمت دستگاه

از زبان شمیم:

پارمیس تازه یاد گرفته راه بره خیلی نازه...ارمیتا میگه:بیارش بزار رو پات بهش بگو بگه خاله ارمیتــــــــــــا

-باشه باشه

پارمیس رو برمیدارم میزارم رو پام با لحن بچه گانه ای میگم:پارمیسیییییی بگو خاله ارمیتا

+خاخخه لارمیطا

‌هر دو باهم میگیم:اخعــــــــــــــــــــــــی

پارمیس میخواد بره میزارمش روی زمین ارمیتا میگه:خب شمیم جونم عاشقتــــــــم

من خنده های ریز میکنم...شکیب میاد و میگه:همه چی امادست

-واقعا صبر کنید دوستمم بیاد

با هم.میگن:دوستت؟!

-اره...در واقع رییسم

+چــــــــــــــی شمیمی میخوای بگی ریییییست بیاد؟!؟!؟!؟!؟؟!

-اره خب خیلی برام زحمت...

سلـــــــام

-اوهو امد...ســــــــــــــــلام

+سلام خوب هستید؟!

احوال پرسی هارو که میکنیم...کسی از بلند گو پرواز مارو صدا میزنه...میرم دنبال مینا و ملینا...سمت دستگاه بودن...زود دستاشونو میگیرم...و میریم سمت هواپیما...وارد میشیم...خانمی با مانتو سرمه ای میگه:خوش امدید

وارد میشیم...وایی چه بزرگـــه

+خب دوستان پیش به سویه v i p

ارمیتا دستمونو میگره و میکشونه به سمت بخش ویژع......

شکیب رو میشونه روی یک صندلی...منم میزاره کنارش

+بس کن...

+شکیب ساکت بشین سر جات

از جام پا میشم و میگم:چطوره من بشینم پیش...

+خودم حواسم به اونا هست شما بشینید اینجا و با هم گپ بزنید خوش بگذره....

+من میشینم اینجا شما برو پیش بچه ها......

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به Shamimane می باشد