shamimane part 17
یگانه پیداش شد...
+سلام تو اینجا چیکار میکنی باعث میشی اتوبوس بوی بد بگیره
همه خندیدن
-منم حق دارم توی این اردو شرکت کنم.
+هه از کی تا حالا گدا ها هم حقی دارن
-برو پی کارت
+درست مثل اون دختره که میگه سرپرستته بی ادب و بی تربیتی
اعصابم خورد شد...نتونستم خودمو نگه دارم...پاشدم و موهاشو چسبیدن...اونم موهای منو...
-حرفتو پس بگیر
+نمیخوام
موهامونو میکشیم همه بچه ها دورمونن...نادیا به زور میاد...و منو پرت میکنه ته اتوبوس...و شروع میکنه به لگد زدن من...خانم حسینی زود خودشو میرسونه و مارو به دفتر میبره
از زبان شمیم:
میز رو میشورم که پیشخدمت میگه:یکی با شما کار داره
تلفنو میگیرم:سلام؟!
+سلام شما سرپرست مینا هستید
-بله خودمم
+زود بیایید مدرسه
-اتفاقی افتاده
+بیایید مدرسه متوجه میشید
شال و کلاه میکنم و پارمیس رو برمیدارم...زیاد طول نمیکشه که به مدرسه میرسم...خیلی نگرانم یعنی چیشده...
وارد دفتر میشم...
+رسیدید چه خوب
یک خانم خیلی مجلسی با یک دختر...یک مرد خوش لباس با یک دختر...و مینا به نظر حالش خوب نبود...رفتم سمتش...
-مینا چی شده
+هیچی
خانم حسینی همه چیو توضیح میده...خانم خیلی متخص میاد و میگه.
+این تربیت بچست
-چی دارید میگید
+یگانه من و ناراحت کرده متوجه نیستی
-خب اون شروع کرده
+اون فقط میخواسته شوخی کنه
-شوخی به چیزی میگن که هر دو طرف رو خوشحال کنه اما مینا صدمه دیده
+مگه مهمه
اعصابمو خورد کرد...چطور یک ادم میتونه اینقدر مغرور باشه...یقشو گرفتم و با عصبانیت گفتم:من از امسال تو زیاد دیدم...پول نداشته باشی نمیتونی تا سر کوچه بری...تو خیلی بدبختی دلم برات میسوزه...بهتره دیگه به مینا صدمه نزنی...
اون مرد شیک پوش دستی روی شونه من گذاشت و گفت:خانم نمیخواد....
-خفه شو تو هم مثل اونایی...
از مدرسه رفتم بیرون...دم در مدرسه...واسادم و پیشونی مینا رو بوسیدم...و گفتم:من همیشه پشتتم...
پارمیسم خندید دستشو گرفتم و با هم رفتیم خونه...
اخر وقت بود که در زدند...
+سلام تو اینجا چیکار میکنی باعث میشی اتوبوس بوی بد بگیره
همه خندیدن
-منم حق دارم توی این اردو شرکت کنم.
+هه از کی تا حالا گدا ها هم حقی دارن
-برو پی کارت
+درست مثل اون دختره که میگه سرپرستته بی ادب و بی تربیتی
اعصابم خورد شد...نتونستم خودمو نگه دارم...پاشدم و موهاشو چسبیدن...اونم موهای منو...
-حرفتو پس بگیر
+نمیخوام
موهامونو میکشیم همه بچه ها دورمونن...نادیا به زور میاد...و منو پرت میکنه ته اتوبوس...و شروع میکنه به لگد زدن من...خانم حسینی زود خودشو میرسونه و مارو به دفتر میبره
از زبان شمیم:
میز رو میشورم که پیشخدمت میگه:یکی با شما کار داره
تلفنو میگیرم:سلام؟!
+سلام شما سرپرست مینا هستید
-بله خودمم
+زود بیایید مدرسه
-اتفاقی افتاده
+بیایید مدرسه متوجه میشید
شال و کلاه میکنم و پارمیس رو برمیدارم...زیاد طول نمیکشه که به مدرسه میرسم...خیلی نگرانم یعنی چیشده...
وارد دفتر میشم...
+رسیدید چه خوب
یک خانم خیلی مجلسی با یک دختر...یک مرد خوش لباس با یک دختر...و مینا به نظر حالش خوب نبود...رفتم سمتش...
-مینا چی شده
+هیچی
خانم حسینی همه چیو توضیح میده...خانم خیلی متخص میاد و میگه.
+این تربیت بچست
-چی دارید میگید
+یگانه من و ناراحت کرده متوجه نیستی
-خب اون شروع کرده
+اون فقط میخواسته شوخی کنه
-شوخی به چیزی میگن که هر دو طرف رو خوشحال کنه اما مینا صدمه دیده
+مگه مهمه
اعصابمو خورد کرد...چطور یک ادم میتونه اینقدر مغرور باشه...یقشو گرفتم و با عصبانیت گفتم:من از امسال تو زیاد دیدم...پول نداشته باشی نمیتونی تا سر کوچه بری...تو خیلی بدبختی دلم برات میسوزه...بهتره دیگه به مینا صدمه نزنی...
اون مرد شیک پوش دستی روی شونه من گذاشت و گفت:خانم نمیخواد....
-خفه شو تو هم مثل اونایی...
از مدرسه رفتم بیرون...دم در مدرسه...واسادم و پیشونی مینا رو بوسیدم...و گفتم:من همیشه پشتتم...
پارمیسم خندید دستشو گرفتم و با هم رفتیم خونه...
اخر وقت بود که در زدند...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


shamimane part 17
