Shamimane

من مجنون عشقم...❤

shamimane part 17

1399/7/11 17:09
نویسنده : ...
48 بازدید
اشتراک گذاری
یگانه پیداش شد...

+سلام تو اینجا چیکار میکنی باعث میشی اتوبوس بوی بد بگیره

همه خندیدن

-منم حق دارم توی این اردو شرکت کنم.

+هه از کی تا حالا گدا ها هم حقی دارن

-برو پی کارت

+درست مثل اون دختره که میگه سرپرستته بی ادب و بی تربیتی

اعصابم خورد شد...نتونستم خودمو نگه دارم...پاشدم و موهاشو چسبیدن...اونم موهای منو...

-حرفتو پس بگیر

+نمیخوام

موهامونو میکشیم همه بچه ها دورمونن...نادیا به زور میاد...و منو پرت میکنه ته اتوبوس...و شروع میکنه به لگد زدن من...خانم حسینی زود خودشو میرسونه و مارو به دفتر میبره

از زبان شمیم:

میز رو میشورم که پیشخدمت میگه:یکی با شما کار داره

تلفنو میگیرم:سلام؟!

+سلام شما سرپرست مینا هستید

-بله خودمم

+زود بیایید مدرسه

-اتفاقی افتاده

+بیایید مدرسه متوجه میشید

شال و کلاه میکنم و پارمیس رو برمیدارم...زیاد طول نمیکشه که به مدرسه میرسم...خیلی نگرانم یعنی چیشده...

وارد دفتر میشم...

+رسیدید چه خوب

یک خانم خیلی مجلسی با یک دختر...یک مرد خوش لباس با یک دختر...و مینا به نظر حالش خوب نبود...رفتم سمتش...

-مینا چی شده

+هیچی

خانم حسینی همه چیو توضیح میده...خانم خیلی متخص میاد و میگه.

+این تربیت بچست

-چی دارید میگید

+یگانه من و ناراحت کرده متوجه نیستی

-خب اون شروع کرده

+اون فقط میخواسته شوخی کنه

-شوخی به چیزی میگن که هر دو طرف رو خوشحال کنه اما مینا صدمه دیده

+مگه مهمه

اعصابمو خورد کرد...چطور یک ادم میتونه اینقدر مغرور باشه...یقشو گرفتم و با عصبانیت گفتم:من از امسال تو زیاد دیدم...پول نداشته باشی نمیتونی تا سر کوچه بری...تو خیلی بدبختی دلم برات میسوزه...بهتره دیگه به مینا صدمه نزنی...

اون مرد شیک پوش دستی روی شونه من گذاشت و گفت:خانم نمیخواد....

-خفه شو تو هم مثل اونایی...

از مدرسه رفتم بیرون...دم در مدرسه...واسادم و پیشونی مینا رو بوسیدم...و گفتم:من همیشه پشتتم...

پارمیسم خندید دستشو گرفتم و با هم رفتیم خونه...
اخر وقت بود که در زدند...
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به Shamimane می باشد