Shamimane

من مجنون عشقم...❤

shamimane part 13

1399/7/11 11:56
نویسنده : ...
95 بازدید
اشتراک گذاری
از زبان مینا:

چشمام پر بغض بود...گربه سیاهی از بقلم رد شد...شنیدم گربه های سیاه نشان جادوگری و جادو هستن...رفتم بغلش...با صدای ناراحتی گفتم:اگه واقعا جادو بلدی کار کن زندگیم زیر و رو شه...کاری کن خوش بختی رو ببینم.

میو میو میو

-واقعا ممنون...راه افتادم و رفتم دیووانه شدم با گریه حرف میزنم هه...

از زبان شمیم:پارمیس بغلم بود...کیلید رو پیدا نمیکردم...وایی کجایی پس...بالاخره پیداش شد...در رو باز کردم...وارد شدم درست بعد وارد شدنم مینا سر رسید...به نظر اصلا حالش خوب نبود...گفتم:مینا چیزی شده!؟

+نه هیچی هیچواتفاقی نیوفتاده

بعد از گفتن این حرف زد زیر گریه...حالش بد بود..پارمیس رو گزاشتم روی تخت...و روی تخت نشستن دقیقا کنار مینا...بغلش کردم اونم شروع کرد به گریه کردن...بعد که اروم شد...گفت:اگه فردا با روپوش نرم اخراجم

-چی؟!

+گفتم که با روپوش نرم اخراجم

-مینا حواست به پارمیس باشه من الان میام

با لباس عروس کثیف و ارایش دو روز پیشم و پاهای برهنم راهی شدم...به سمت رستوران چینی رفتم...زشت بود اگه بگم حقوقمو زود تر بدید چون هنوز کاری نکرده بودم...اما غرورمو زیر پام میزارم...وارد میشم

-سلام میخوام مدیر رو ببینم

+چشم

+سلام خانم بفرمایید

-اقا میتونید حقوقمو زود تر بدید؟"

همه چیو توضیح دادم...مدیر مرد سادلوهی بود...حتی مول بیشترم داد...زود رفتم به یک خیاطی...اسم مدرسه مینا رو یادم بود...بهش گفتم تا روپوش اونجا رو بدوزه...اول تقلا کرد...اما بعد راضی شد...دو سه ساعتی منتظر موندم...لباس رو اورد...داخل کیسه کادو کردم...رفتم سمت خانه...

از زبان مینا:....
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به Shamimane می باشد